بشنوید ماشین گان را ساخته و اجرای جیمی هندریکس


مرحله بعد این بود که به نرم افزار فهماند چطور نت ها را تشخیص دهد بدون اینکه به آن گفته شود که نت قبلاً چه بوده است. این کار با توجه به سرعت پردازشگرهای امروزی به آسانی انجام شد و بدین ترتیب DNA شروع به شکل گیری کرد.
یکی از عجیب ترین چیزها درباره تکنولوژی موسیقی در سالهای اخیر در این نرم افزار صورت گرفت و آن اینکه، نئوبیکر خودش گیتار می نوازد و دی ان ای آکوردها را به شش نت جداگانه تبدیل می کند و سپس با استفاده از کی برد دوباره آن را می نوازد و تمام اینها تنها در یک دقیقه صورت می گیرد!
در این نرم افزار هر یک از ما از نظر تکنیکی می تواند یک آواز بر پایه گیتار را با نواختن هر یک از سیم های گیتار بنوازد، سپس آکورد بدست آمده را ویرایش کرده و به هر چه مایل بود تغییرش دهد که این امکان در آینده بسیار مهم و فراگیر خواهد شد.
DNA محصول شرکت مشهور Celmony، احتمالاً انقلابی در شیوه تولید موسیقی ایجاد خواهد کرد، با اینحال ممکن است منتقدان بسیاری این تکنولوژی را مورد نقد قرار دهند ولی دیگران مطمئناً آن را گامی در جهت پیشرفت و نزدیکی هر چه بیشتر انسان و ماشین خواهند دانست.
منبع: Sherayton music
به امید روزهای خوب
|
تاثیر او بر روی موسیقی راک هنرمندان خلاقی چون دیوید بووی (David Bowie)، برایان انو (Brian Eno)، تنجن دریم (Tangerine Dream) ، کینگ کریمسون (King Crimson) و تاکینگ هدز (Talking Heads) کاملا محسوس است. اپراهای او نیز سمت و سوی نمایشهای موزیکال را برای همیشه تغییر داده و با ساختار غیر خطی و وسعت چند رسانه ای خود، مفهوم کلی اپرا را در ذهن شنوندگان زیر سؤال برده است. حتا عده ای از کارشناسان مشتاق او را با ریچارد واگنر(آهنگساز آلمانی 1813-1883) مقایسه کرده اند. تاثیر او بر آهنگسازانی چون جان آدامز (John Adams)، مایکل نیمن (Michael Nyman)، لویس آندریسن (Louis Andriessen) و آروو پارت (Arvo Pärt) کاملا حس میشود. مجموعه موسیقیهایی که تاکنون برای فیلم ساخته است طیف وسیعی را از موسیقی متن شاهکار آوانگارد گادفری رجیو (Godfrey Reggio) به نام کویا ناسگاتسی (Koyaanasqatsi) تا موسیقی فیلم کوندون (Kundun) ساخته مارتین اسکورسیزی (Martin Scorsese) دربر میگیرد. علی رغم این موفقیتها - یا شاید به دلیل وجود آنها - گلس بیشتر به عنوان آهنگسازی بحث برانگیز شناخته شده است و هدف غرض ورزیهای منتقدان مدرنیستی قرار گرفته که احساس میکنند آثار تونال او با خصوصیاتی چون ارتباط پذیری، تکرار شوندگی و بی پروایی، موجب دوری نسلهای زیادی از موسیقی کلاسیک شده اند. من شخصا عقیده دارم که این گفته صحت ندارد. من از آثار آتونال بعد از شوئنبرگ (Schoenberg 1951-1874) موسیقی دان اتریشی /م جارستانی مقیم آمریکا و مبدع آهنگسازی دوازده صدایی یا (dodecaphony) بسیار لذت میبرم. آدم که نمیتواند مدام با قراردادها زندگی کند و عقیده دارم که احساسات شدید موجود در این آثار بیش از آنکه روح را تحت تاثیر قرار دهد بر ذهن اثر میکند. موسیقی گلس، با ریتمهای جذاب، رفت و برگشتهای با شکوه و آهنگ اوج گیرنده آن، همانقدر که زیبا است، مجذوب کننده نیز هست، و مقدار زیادی از جاذبه آن در این است که شنونده با روشهایی متفاوت به تجربه ای جدید از فضا و زمان دست مییابد. ![]() Philip Glass البته با توجه به پرکاری و آثار متعدد او نمیتوان تمام آثار او را شاهکار نامید، موسیقی گلس در بهترین حالت خود دارای رومانتیزمی است که از احساسات گراییهای کم ارزش تهی است. موسیقی او بازتابی از زیبایی و سرزندگیی است که از ضرباهنگها و چرخه های موجود در بدن انسان نشات گرفته است و ریشه در خودآگاهی و ارتباط درونی انسان با طبیعت دارد. این موسیقی همانقدر که میتواند در وصف تغییر شکل ابرها باشد، میتواند بیانگر شکل گیری شهرها و حرکات حساب شده سیارات باشد یا تنها به گرد مدار قلب انسان بگردد. یادداشتی بر استفاده از مینی مالیسم هنگامی که درباره فیلیپ گلس مینویسیم، به نظر میرسد که اشاره بر چند مورد اجتناب ناپذیر است : 1) او را مینی مالیست بخوانیم 2) مینی مالیست بودن او را انکار کنیم 3) او را با استیو رایش (Steve Reich) و تری رایلی (Terry Riley) در یک گروه قرار دهیم. در حقیقت، همانطور که بارها گفته شده است، گلس این اصطلاح را خوار میشمارد و آنرا - به غیر از توصیف چند اثر کامل اولیه خود - رد میکند. اولین بار استفاده از واژه "مینی مالیسم" برای توصیف نوعی موسیقی به کار رفت که در آن از کمترین تعداد عناصر موسیقایی و محدودترین روشهای تغییر و تحول بخشیدن به این عناصر استفاده شده باشد. از زمان ساخته شدن اپرای "اینشتین در ساحل" (Einstein on the Beach) و پس از آن، موسیقی گلس دیگر به سختی در چنین تعریفی میگنجد. اما مساله این است که برچسبهای قدیمی به سختی پاک میشوند و معنای این اصطلاح هم در طی گذشتن از چند دهه تغییر یافته است. در حالی که گلس تعریف وزین "موسیقیی با ساختار تکرار شونده" را ترجیح میدهد، اما واقعیت این است که مینی مالیسم در موسیقی نیز کمابیش همین معنی را میدهد و میتوان با کمی اغماض، آنرا برای توصیف موسیقی گلس، رایش ، نیمان و آدامز به کار برد. به هر صورت، این اصطلاح نیز، مانند اصطلاح بحث برانگیز "واقع گرایی جادویی" (Magical Realism)، با وجود تمام مخالفتها، باقی خواهد ماند و ما را به یاد این مطلب می اندازد که شوئنبرگ نیز از لغت "آتونال" خوشش نمی آمد. پس تاریخ، بدون توجه به صحت لغوی این اصطلاحات، همچنان مکتب شوئنبرگ را آتونال و موسیقی گلس را مینی مال خواهد نامید. |
از جمله مهمترین منابعی كه موسیقی Jazz از آن استفاده میكند سبك موسیقیBlues است.
این سبك، از موسیقی عامیانه سیاهان آمریكایی مانند آوزاهایی كه در هنگام كشت و كار میخوانند، یا آوازهای مذهبی و بخصوص ترانه هایی كه در دوران برده داری برده ها میخواندند بوجود آمده است.
به روایتی از سال 1980 سیاهان آمریكایی این نوع ترانه ها را شروع به خواندن كردند. اما به تدریج تاثیر این سبك موسیقی بر سایر سبكها مانند Soul، Rock، Country و حتی Jazz بطور آشكاری مشاهده شد.
Blues های آوازی معمولا" مفاهیم مشخص و محدودی دارند، اغلب آنها ترانه هایی با مایه های غم انگیز راجع به بی وفایی در عشق یا خیانت و ... بوده و دارای ملودی های ساده و كوچك میباشند.
هر قسمت از ترانه های Blues معمولا" در حالت استاندارد از 12 میزان تشكیل شده و خواننده تمام شعر را معمولا" با تفاوت كمی روی ملودی همان 12 میزان میخواند، بعد ساز سولو همان ملودی را با كمی تغییر و بداه نوازی اجرا می کند.
Blues استاندارد معمولا" در یك گام بزرگ با استفاده از سه آكورد I و IV و V ساخته میشود كه البته برای رنگ آمیزی آكوردها اغلب آنها حداقل هفت می شوند. ناگفته نماند که بلوز در گام های کوچک هم اجرا می شود.
نكته دیگر آنکه اغلب موسیقدانان بزرگ و صاحب سبك هر یك برای خود progression های خاصی را در بلوز استفاده میكنند.
مثلا" چارلی پاركر نوازنده توانای سازهای بادی از این ترتیب هارمونی ها برای Blues استفاده میكند:
Imaj7 VIIm7-5 III7-9 VIm7 II7 Vm7 I7 IVmaj7 IVm7 bVII7
مسئله جالبی كه تقریبآ در تمام قطعات Blues دوازده میزانی می توان پیدا كرد آن است که این دوازده میزان به سه گروه چهارتایی تقسیم می شوند كه در هر چهار میزان دو میزان خواننده میخواند و بعد دومیزان ساز همراهی میكند.
نكته مهم دیگر در یك قطعه Blues نت آبی یا محزون است كه در ملودی ویژگی خاصی را القا می کند. كافی است شما در یك گام بزرگ نتهای سوم یا پنجم را كمی بم كنید (حد اكثر نیم پرده برای سازهای شستی دار) در اینصورت حس بلوز بوجود میاد.
اغلب قطعات Blues ریتمهای معتدل یا آرامی دارند و بندرت سریع اجرا میشوند.
منبع:Harmony Talk

زلاند در سال ۱۳۴۸ خورشیدی به تهران مهاجرت کرد، او در این شهر وارد هنرستان عالی موسیقی شد.
زلاند اگر چه افغان است علاقه فراوانی به کشور ایران دارد و خود را پاسدار موسیقی ایرانی میداند.
آهنگها
از جمله آهنگهای مطرح فرید زلاند میتوان به یاور همیشه مومن (داریوش)، نون و پنیر و سبزی (داریوش و ابی)، ستاره دنبالهدار (ابی)، این درو واکن باد بیاد (شاهرخ)، قلندر (داریوش)، گل پونه (ستار)، همصدا (داریوش)، هزار و یک شب (ابی)، کار من (داریوش)، من آمدهام (گوگوش)، معلم بد (ابی)، نرگس شیراز (هایده)، نازنین (داریوش)، پادشه خوبان (هایده)، راه من (داریوش)، روزای روشن (هایده)، شبشکن (داریوش) شبا همش به میخونه میرم من (هایده)، شقایق (داریوش)، وقتی عاشق شوی (هایده)، ولایت (داریوش) اشاره کرد.


جنس این نوع فلوت برای افراد مبتدی از مس و روی با روکش نیکل یا نقره و در سطح حرفه ای جنس فلز نیز از نقره می باشد. فلوت های ویژه هم با روکش پلاتینیوم یا طلا با قیمت بسیار بالا ( چندین هزار دلار ) ساخته می شوند.
طول آن تقریبا 67 cm و وزن آن 400 – 600 gr است.
همچنین برای ساختن آن بیش از 150 قطعه لازم است. از جمله کلیدها، فنرها،پیچ ها، میله های نگهدارنده، غلطک ها و ... .
ساختمان فلوت به سه قسمت تقسیم می شود:
1- head joint یا سر فلوت که جای لب بر روی آن است.
2- body یا بدنه که کلید های اصلی بر روی آن قرار دارد.
3- foot joint یا قسمت انتهایی فلوت.
در هنگام انتخاب شما با انواع مختلفی از یک مدل فلوت مواجه می شوید ( البته در خارج از کشور ) که فقط برای اطلاع دوستان تعدادی از این موارد رو می نویسم:
- نوع کلید ها : open hole , closed hole که نوع سوراخ باز برای مدل های حرفه ای است.
- فرم کلید سل: offset , in-line که در نوع in-line کلید سل با کلید های دیگر در یک ردیف است ولی در نوع offset که متداول است کلید سل مقداری از ردیف اصلی منحرف می باشد.
- نوع پایه : C-foot , B-foot که در نوع C پایین ترین نتی که می توانید اجرا کنید نت "دو" می باشد و در نوع B پایین ترین نت ، نت "سی" اکتاو قبل خواهد بود.
خانواده این نوع فلوت شامل چندین مدل می باشد:
1- Piccolo که کوچکترین عضو این خانواده است. طول آن 33 cm و صدای آن یک اکتاو بالاتر از فلوت معمولی شنیده می شود.

2- Concert که متداول ترین نوع فلوت می باشد و با نام های C-flute یا Boehm flute یا فلوت معمولی شناخته می شود.طول آن 67 cm و حد صوتی آن نیز سه اکتاو است.
3- Alto، طول آن cm86 و تقریبا شبیه فلوت معمولی می باشد ولی با صدای بم تر.
4- Bass ، عضو بزرگ این خانواده با صدای بم و طول آن تقریبا 146 cm است.
مدل های دیگری نیز وجود دارند که از آنها استفاده زیادی نمی شود.
مارکهای معروف فلوت نیز عبارتند از:
Jupiter , Yamaha , Buffet , Armstrong , Pearl , Altus , Abell ، Winston
زندگینامه:
«واروژ هاخباندیان» ملقب به «واروژان» در خانوادهای ارمنی متولد شد. در دو سالگی مادرش را از دست داد. بعد از اتمام تحصیلات مقدماتی، وارد مدرسه عالی موسیقی تهران شد و زیر نظر آموزگارانی چون: روبن، گریگوریان و لودویک وازل موسیقی را فرا گرفت. پس از پایان این دوره، با بورسیهای که از رادیو و تلویزیون آن سالها گرفت، راهی امریکا شد.
«واروژان» در آمریکا مشغول به تحصیل در رشتهی «آرانژمان موسیقی و تنظیم آهنگ» شد و در سال ۴۳ به ایران بازگشت. بورسیهی رادیو و تلویزیون، تعهد خدمت در یکی از شهرهای جنوبی را برایش ارمغان داشت. بعد از گذراندن تعهدش، به تهران بازگشت. در سالهای ابتدایی دههی پنجاه، ذائقهی موسیقی روز ایران کمکم به سمت موسیقی پاپ تمایل پیدا کرد و «واروژان» فردی بیرقیب در این نوع موسیقی گردید. وی چه با ساخت ملودی و چه تنظیم آثار دیگران، صاحب شناسنامهای پربار در این حیطه شد.
در سال ۱۳۴۷ برای اولین بار برای فیلم «جهنم سفید» به کارگردانی ساموئل خاچیکیان موسیقی نوشت. علاقهاش به حیطه موسیقی فیلم باعث شد که این کار را به صورت حرفهای ادامه دهد. در ادامه این تجربیات در فیلم حسن کچل ساختهی علی حاتمی (۱۳۵۰) که به عنوان اولین فیلم موزیکال سینمای ایران شناخته شده، همراه با بابک افشار، پرویز اتابکی و اسفندیار منفردزاده، موسیقی متن این اثر را خلق کرد. در این فیلم عهدیه، کوروس سرهنگزاده، مهتاب، سوسن و افشین آواز خواندند.
«واروژان» برای اولین بار روی ترانهی «بدرود» ایرج جنتی عطایی و صدای ویگن، ملودی ساخت و آن را تنظیم کرد.
او کار خود را با انجام تنظیم آهنگهایی برای راديو آغاز کردو سپس برای ساخت آهنگ برای یکی از برنامه های تلويزيون «زنگولهها» (کشف صداهای تازه در تلويزیون) انتخاب شد. اين آغاز کار واروژان در ترانه بود. يکی از اولين آثار او ترانه قصه دو ماهی از ترانههای شهیار قنبری با صدای گوگوش بود که اولين ترانه موسیقی نوين ايران لقب گرفت. اين همکاری ادامه پيدا کرد و روز به روز بر تعداد ترانهسرايان و آواز خوانانی که می خواستند با او همکاری کنند بیشتر می شد.
کارنامه هنری:
فعالیتهای درخشان او با گوگوش و شهیار قنبری معجزه آفرید. این همکاری منجر به ساخت ترا نهی «حرف» گردید . ترانهای که عنوان بهترین آهنگساز سال را در سال ۱۳۵۴ برای او به ارمغان آورد. در همان سال نیز جایزهی پنجمین جشنواره ی سپاس را برای ساخت موسیقی فیلم کندو (فریدون گله) از آن خود کرد.
در جشنواره ی موسیقی آتن در یونان برای ترانه دهکده ی کوچک من مدال و تقدیر نامه ای کسب کرد. این ترانه را شهیار قنبری سروده بود و ضیااجرا کرده بود. همچنین جایزهی بهترین آهنگساز پنجمین دورهی جشنوارهی سپاس را برای آهنگ سازی فیلم صبح روز چهارم (کامران شیردل) از آن خود کرد. اما در مراسم حضور پیدا نکرد چرا که از مصاحبه و عکس انداختن بیزار بود.
واروژان با تعدادی از آوازخوانان جوان دوران پيش از انقلاب کار کرد و شايد برای بعضی از آنان بهترين آثار دوران کاريشان را خلق کرد. او به خوبی جنس، توان ونوع صدای تمام کسانی که با آنان کار میکرد را میشناخت و بهترين و زيباترين و لطيفترين آهنگ و تنظيمی را که ممکن بود برای آنها در نظر می گرفت. او همچنین سالها رهبر گروه کر ارامنه تهران بود.
منبع:ویکی پدیا